تبليغاتX
دنیا ی من

برنامه فکری دیگران را به کار نگیر. فلسفه ی خودت را بساز. خواهی دید که تو را به جاهای بی نظیری هدایت می کند.

اگر یاد بگیری که بادبان فکرت را در جهت مناسبی تنظیم کنی، بادی که می وزد همواره تو را به رویاها، به درآمدها و به گنجینه های مادی و معنوی  ای که می خواهی می رساند.

جهت بادبان فلسفه شخصی ات است که مسیر زندگی ات را تعیین می کند. اگر می خواهی مسیر فعلی زندگی ات را عوض کنی، راهش این است که فلسفه ات را تغییر دهی ، نه شرایط موجود را.

فلسفه شخصی ات تعیین می کند که آیا طبق اصول عمل خواهی کرد یا کماکان به اشتباهاتت ادامه خواهی داد.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط فرشته  | 

اگر احساسی را که داری فورا در قالب فعالیتی منضبطانه نریزی، آن احساس می میرد . انضباط باعث می شود که بتوانی مهار احساس و عقلت را در دست بگیری و آن را به زبان کار برگردانی.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 7:0 بعد از ظهر  توسط فرشته  | 

موفقیت چیزی نیست که تو بدنبالش باشی. موفقیت، با دیدن تغییرات لازم در تو، خود به خود جذبت می شود.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 6:41 بعد از ظهر  توسط فرشته  | 

 

Three things in life that are most valuable
سه چیز د زندگی خیلی با ارزش هستند.

Love -عشق
Self-confidence- اعتماد به نفس 
Friends -دوستان

Three things in life that may never be lost
سه چیز در زندگی هستند که نباید از بین بروند.

Peace -آرامش
Hope -امید
Honesty -صداقت

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 4:26 بعد از ظهر  توسط فرشته  | 

هیچ چیز یهتر از این نیست که شکرگزار داشته هایت باشی. شکر گزاری دریچه ای از ایده های ناب به رویت می گشاید.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 6:40 قبل از ظهر  توسط فرشته  | 

خوشبختی یک حادثه نیست . چیزی هم نیست که آرزوی داشتنش را بکنی. خوشبختی را خود تو پی ریزی می کنی..

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 6:39 قبل از ظهر  توسط فرشته  | 

 

چالش انگیز ترین آزمون تو ، بالفعل کردن همه ی قابلیت های است که داری. اگر بدانی چه قدر روح انگیز است وقتی که همه ی استعدادها ی انسانی بالقوه ات را شکوفا می کنی و از منتها درجه ی توانت بهره می گیری.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 6:38 قبل از ظهر  توسط فرشته  | 

خوشبختی چیزی نیست که به آینده موکولش کنی . خوشبختی طرحی است که تو همین امروز می ریزی.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 6:32 قبل از ظهر  توسط فرشته  | 

قبلا بر این باور بودم که :" اگر تو به فکر من باشی ، من هم به فکر تو خواهم بود." حالا باورم این است: " من به خاطر تو به فکر خودم خواهم بود اگر تو به خاطر من به فکر خودت باشی."

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 6:31 قبل از ظهر  توسط فرشته  | 

     گذشته و آینده ارزشمند است، اما هیچ وقت ارزشش به پای زمان حال نمی‌رسد. اگر یک پایتان را روی آینده بگذارید و یک پایتان را روی گذشته، دیگر پایی برای گذاشتن روی زمان حال نخواهید داشت و با کله به زمین خواهید خورد. عزیزترین دارایی شما، همین زمان حال است که با آن، می‌توانید عشق بیافرینید، دوستی ایجاد کنید، ثروت خلق کنید و خودتان را رشد بدهید. به گذشته و آینده هم، در حد و اندازه خودش توجه کنید؛ نه بیشتر و نه کمتر.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 9:17 قبل از ظهر  توسط فرشته  | 

هیچ آغاز و پایانی وجود ندارد...

دیروز،‌ به تاریخ پیوسته،

فردا ، رازی است ناگشوده،

اما امروز یک هدیه است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 11:16 بعد از ظهر  توسط فرشته  | 

 

هرگز تاثیر رفتارهای خود را دست کم نگیرید. با یک رفتار کوچک، شما می توانید

زندگی یک نفر را دگرگون نمایید: برای بهتر شدن یا بدتر شدن.

خداوند ما را در مسیر زندگی یکدیگر قرار می دهد تا به شکلهای گوناگون بر هم

اثر بگذاریم.

دنبال خدا، در وجود دیگران بگردیم.

" دوستان،‌ فرشته هایی هستند که شما را بر روی پاهایتان بلند میکنند، زمانی

 که بالهای شما به سختی به یاد می‌آورند چگونه پرواز کنند                        ."


+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 11:12 بعد از ظهر  توسط فرشته  | 

زندگي مثل جاده توي دشت قشنگه

تمام لذتتو ازمنظره هاش ببر

چون ته اين جاده يه تابلونصب شده كه روش نوشته "دورزدن ممنوع"

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط فرشته  | 

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست 

هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته بجاست .

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 10:17 بعد از ظهر  توسط فرشته  | 

 

نحوه تکلم انسانها بیانگر نحوه تفکر آنهاست. مثبت بیندیشیم و مثبت بگوییم


تا انرژی مثبت خود را به دیگران منتقل کنیم.                                            


بگوییم ….

ازاینکه وقتتون رو در اختیارم گذاشتید ممنون “”"”"”"”"”" نگوییم ببخشید

مزاحمتون شدم.                                                                                    

طول میکشه تا یاد بگیری “”"”"”"”"”"”" نگوییم هیچ وقت یاد نمیگیری

مسئله دارم “”"”"”"”"” نگوییم مشکل دارم

مسئله رو خودم حل میکنم “”"”"”"”"”"”" نگوییم مسئله به تو ربطی نداره

شاد و پر انرژی باشید “”"”"”"”"”" نگوییم خسته نباشید

این کار را بعدا انجام میدهم “”"”"”"”"” نگوییم دچار یاس شدم

صد در صد خواهد شد “”"”"”"”"”" نگوییم ای کاش میشد

ان شا الله حتما موفق میشوی “”"”"”"”"”" نگوییم ان شا الله موفق میشوی

عالی هستم “”"”"”"”"”"”" نگوییم خوب هستم

اولین قانون طبیعت این است كه تو از هر چه هراس داشته باشی همان را به طرف خودت جلب می كنی.

هیجان قدرتی دارد كه جذب میكند .تو از هر چه شدیدا بترسی آن را تجربه

  خواهی كرد .                                                                                     

مثلا حیوان فورا متوجه میشود كه تو از او وحشت داری. هیچكدام از این ها

تصادفی اتفاق نمی افتد . تصادفی در عالم هستی وجود ندارد. هیجان

انرژی در حركت است. وقتی تو انرژی را جا به جا می كنی انرژی ایجاد

میكنی. اگر به اندازه كافی انرژی جا به جا كنی ماده به وجود می آوری .

ماده انرژی متراكم است كه جا به جا شده و به آن فشار وارد شده است.

فكر انرژی خالص است .

هر فكری كه تو اكنون داری یا قبلا داشتی یا در آینده خواهی داشت خلاق است. 

انرژی حاصل از فكر هرگز نمی میرد .این انرژی از فكر تو و ذهن تو وارد

عالم هستی می شود و برای ابد ادامه پیدا می كند. همه افكار به هم

مربوط هستند. افكار با هم تلاقی پیدا می كنند.

در مسیر اعجاب انگیزی از انرژی با هم تقاطع پیدا می كنند و نقش بدیع و

زیبایی از پیچیدگیهای غیر قابل باور به وجود می آورند . همات طور كه دو

چیز مشابه همدیگر را جذب می كنند دو انرژی مشابه هم یكدیگر را جذب

می كنند .و توده ای از انرژی مشابه به وجود می آورند.                            

بنابراین حتی افراد معمولی اگر فكرشان(دعا. امید. آرزو . .رویا .ترس) به

اندازه كافی قوی باشد میتوانند نتایج شگفت انگیزی را به وجود آورند.

زندگی نمیتواند به هیچ طریق دیگری خودش را نشان دهد جز آن طریقی

كه تو تصور میكنی خودش را نشان خواهد داد .تو با فكر كردن خلق می كنی.

پس همیشه به بهترینها فكر كن..........................

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 8:56 قبل از ظهر  توسط فرشته  | 

    عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی / عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد / عمیق ترین درد در زندگی . . .مردن نیست ، بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگترین احساس زندگی است / عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشم ها است !!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 9:35 قبل از ظهر  توسط فرشته  | 


از عشق هرچه بيشتر ميشنويم سيرابتر ميشويم و از دوست داشتن هر چه بيشتر ، تشنه تر. عشق همواره با اشک آلوده است و دوست داشتن سراپا يقين است و شک ناپذير.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 5:12 قبل از ظهر  توسط فرشته  | 

ازشب پرسيدم چه رادوست داري*.

گفت اسمان پرستاره را*.

ازبهار پرسيدم چه را دوست داري*.

گفت باغهاى سرسبزرا*.

ازدلم پرسيدم چه رادوست داري*.

گفت كسي راكه**********.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 10:32 بعد از ظهر  توسط فرشته  | 

عشق خشن است و شديد و در عين حال ناپايدار و نامطمئن

و دوست داشتن لطيف است و نرم و در عين حال پايدار و سرشار از اطمينان.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 11:18 قبل از ظهر  توسط فرشته  | 

عشق يعني بيستون کندن به دست.

( چه قدرت با شکوهی............................)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 5:5 بعد از ظهر  توسط فرشته  | 

عشق  یه عاشق با ندیدن کم نمیشه!

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 4:22 بعد از ظهر  توسط فرشته  | 

آموزگارى تصمیم گرفت که از دانش‌آموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند. او دانش‌آموزان را یکى‌یکى به جلوى کلاس می‌آورد و چگونگى اثرگذارى آن‌ها بر خودش را بازگو می‌کرد. آن گاه به سینه هر یک از آنان روبانى آبى رنگ می‌زد که روى آن با حروف طلایى نوشته شده بود: « من آدم تاثیرگذارى هستم.» سپس آموزگار تصمیم گرفت که پروژه‌اى براى کلاس تعریف کند تا ببیند این کار از لحاظ پذیرش اجتماعى چه اثرى خواهد داشت. آموزگار به هر دانش‌آموز سه روبان آبى اضافى داد و از آن‌ها خواست که در بیرون از مدرسه همین مراسم قدردانى را گسترش داده و نتایج کار را دنبال کنند و ببینند چه کسى از چه کسى قدردانى کرده است و پس از یک هفته گزارش کارشان را به کلاس ارائه نمایند. یکى از بچه‌ها به سراغ یکى از مدیران جوان شرکتى که در نزدیکى مدرسه بود رفت و از او به خاطر کمکى که در برنامه‌ریزى شغلى به وى کرده بود قدردانى کرد و یکى از روبان‌هاى آبى را به پیراهنش زد. و دو روبان دیگر را به او داد و گفت: ما در حال انجام یک پروژه هستیم و از شما خواهش می‌کنم از اتاقتان بیرون بروید، کسى را پیدا کنید و از او با نصب روبان آبى به سینه‌اش قدردانى کنید. مدیر جوان چند ساعت بعد به دفتر رییسش که به بدرفتارى با کارمندان زیر دستش شهرت داشت رفت و به او گفت که صمیمانه او را به خاطر نبوغ کاری‌اش تحسین می‌کند. رییس ابتدا خیلى متعجب شد آن گاه مدیر جوان از او اجازه گرفت که اگر روبان آبى را می‌پذیرد به او اجازه دهد تا آن را بر روى سینه‌اش بچسباند. رییس گفت: البته که می‌پذیرم. مدیر جوان یکى از روبان‌هاى آبى را روى یقه کت رییسش، درست بالاى قلب او، چسباند و سپس آخرین روبان را به او داد و گفت: لطفاً این روبان اضافى را بگیرید و به همین ترتیب از فرد دیگرى قدردانى کنید. مدیر جوان به رییسش گفت پسر جوانى که این روبان آبى را به من داد گفت که در حال انجام یک پروژه درسى است و آن‌ها می‌خواهند این مراسم روبان زنى را گسترش دهند و ببینند چه اثرى روى مردم می‌گذارد. آن شب، رییس شرکت به خانه آمد و در کنار پسر ١۴ ساله‌اش نشست و به او گفت: امروز یک اتفاق باور نکردنى براى من افتاد. من دردفترم بودم که یکى از کارمندانم وارد شد و به من گفت که مرا تحسین می‌کند و به خاطر نبوغ کاری‌ام، روبانى آبى به من داد. می‌توانى تصور کنی؟ او فکر می‌کند که من یک نابغه هستم! او سپس آن روبان آبى را به سینه‌ام چسباند که روى آن نوشته شده بود: «من آدم تاثیرگذارى هستم.» سپس ادامه داد: او به من یک روبان اضافى هم داد و از من خواست به وسیله آن از کس دیگرى قدردانى کنم. هنگامى که داشتم به سمت خانه می‌آمدم، به این فکر می‌کردم که این روبان را به چه کسى بدهم و به فکر تو افتادم. من می‌خواهم از تو قدردانى کنم. مشغله کارى من بسیار زیاد است و وقتى شب‌ها به خانه می‌آیم توجه زیادى به تو نمی‌کنم. من به خاطر نمرات درسی‌ات که زیاد خوب نیستند و به خاطر اتاق خوابت که همیشه نامرتب و کثیف است، سر تو فریاد می‌کشم. امّا امشب، می‌خواهم کنارت بنشینم و به تو بگویم که چقدر برایم عزیزى و مى‌خواهم بدانى که تو بر روى زندگى من تاثیرگذار بوده‌اى. تو در کنار مادرت، مهم‌ترین افراد در زندگى من هستید. تو فرزند خیلى خوبى هستى و من دوستت دارم. آن گاه روبان آبى را به پسرش داد. پسر که کاملاً شگفت زده شده بود به گریه افتاد. نمی‌توانست جلوى گریه‌اش را بگیرد. تمام بدنش می‌لرزید. او به پدرش نگاه کرد و با صداى لرزان گفت: « پدر، امشب قبل از این که به خانه بیایى، من دراتاقم نشسته بودم و نامه‌اى براى تو و مامان نوشتم و برایتان توضیح دادم که چرا به زندگیم خاتمه دادم و از شما خواستم مرا ببخشید.» من می‌خواستم امشب پس از آن که شما خوابیدید، خودکشى کنم. من اصلاً فکر نمی‌کردم که وجود من برایتان اهمیتى داشته باشد. نامه‌ام بالا دراتاقم است.. پدرش از پله‌ها بالا رفت و نامه پرسوز و گداز پسرش را پیدا کرد. فردا که رییس به اداره آمد، آدم دیگرى شده بود. او دیگر سر کارمندان غر نمی‌زد و طورى رفتار می‌کرد که همه کارمندان بفهمند که چقدر بر روى او تاثیرگذار بوده‌اند. مدیر جوان به بسیارى از نوجوانان دیگر دربرنامه‌ریزى شغلى کمک کرد... یکى از آن‌ها پسر رییسش بود و همیشه به آن‌ها می‌گفت که آن‌ها درزندگى او تاثیرگذار بوده‌اند. و به علاوه، بچه‌هاى کلاس ، درس با ارزشى آموختند: « انسان در هر شرایط و وضعیتى می‌تواند تاثیرگذار باشد. » همین امروز از کسانی که بر زندگی شما تاثیر مثبت گذاشته‌اند قدردانی کنید. یادتان نرود که روبان آبی را از طریق ایمیل هم می‌توان فرستاد! من این روبان آبی را همراه با این روایت به همه کسانی که روی زندگیم تاثیر گذاشتند و با مهربانی درس های بزرگ زندگی را به من دادند تقدیم می کنم. پیشنهاد می کنم شما هم همین کار رو بکنید...
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 1:52 قبل از ظهر  توسط فرشته  | 

 پادشاهی به درویشی گفت:

جمله ای به من بگو که در وقت شادی مرا غمگین و در وقت غمگینی مرا شاد کند.

درویش گفت :

" این نیز بگذرد"

                                                                                                                         :


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 9:29 بعد از ظهر  توسط فرشته  | 

The best way to predict the future, is to create it.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 11:54 قبل از ظهر  توسط فرشته  | 

اگر کسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با کلماتي که   ناگفته مي‌مانند، مي‌شکنند.                                                                 

                                                     

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 11:47 قبل از ظهر  توسط فرشته  | 

آری . آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه نا پیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

فروغ فرخزاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 8:32 قبل از ظهر  توسط فرشته  | 

آن کسی خوشبخت است که احساس خوشبختی کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 9:48 قبل از ظهر  توسط فرشته  | 

زندگی زیباست زشتی های آن تقصیر ماست

در مسیرش هر چه نا زیباست آن
تدبیر
ماست

زندگی آب روانی است روان میگذرد

آنچه تقدیر من و توست همان میگذرد
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 11:9 قبل از ظهر  توسط فرشته  | 

زيباترين حکمت دوستى، به ياد هم بودن است نه در کنار هم بودن.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 9:59 قبل از ظهر  توسط فرشته  | 

جاده های زندگی را خدا هموار می کند

کار ما فقط برداشتن سنگ ریزه هاست.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 11:33 قبل از ظهر  توسط فرشته  |